تبليغاتX
بهترین ها

بهترین ها

کلکسیونی از بهترین ها

به افتخار مادرها

این داستان رو میزارم تا نه فقط تو روز مادر بلکه همیشه ارزش مادرهاتون رو بدونید...

مادر من یک چشم داشت .همیشه از او متنفر بودم. یک روز آمد دم مدرسه من تا مرا به خانه ببرد دوستانم او را دیدند .اخر چه طور توانست این کار را بامن بکند؟ در خانه به او گفتم اگر مرا دوست داری پس چرا زودتر نمیمیری؟ دلم نمیخواستم در آن خانه کنار او باشم ...

                      



ادامه مطلب
[ سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391 ] [ 16:9 ] [ مهدخت ] [ ]

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::



Up Page

ابزار و قالب وبلاگبیست تولزکد پرش به بالای صفحه وب